علاء الدوله سمنانى
38
خمخانه وحدت ( فارسى )
شهادت اين كاغذ نقش كرد هشت بود ، و مطلعش مىبايست تا نه شود كه ( ان الله وتر يحب الوتر ) دل با غيب دادم تا چه مىآيد . به اين بيت آمد : اى امير من و اى شاه من و سلطانم * از تو پيداست همه راز دل پنهانم ختم مقطع بر مطلع گردن اين بيت افتاد « 1 » ( شيخا و پدرا و مخدوما ، به حق تو بر من و به حق من بر تو ! حق تو بر من لاهوتيست و حق من بر تو ناسوتيست . حق تو بر من برخور - دارى آينه است از عكس جمالت ، و حق من بر تو صفاى آينه است جهت تجلى كه در من نگرى . چون نغمهء بلبل ز پى گل شنوى * گل گفته بود گرچه ز بلبل شنوى من به تو نوشتم بىمن ، و تو به من نوشتى بىتو ، من تو بودم ، تو من بودى ، دوئى در ميان نبود . . . . اى در نيستى هستى كسب كرده و اى در هستى دم نيستى زده ، اى هست نيست و اى نيست هست ، از هست و نيست آزاد شو ، تا همه در دست بينى و دست نه ، بالا را پست بينى و پست نه ، هشيار را مست بينى و مست نه ، محسن را بينى كه در احسان بر تو گشاده است و در نه ، خود را در شكر نعمت پست بينى و نعمت نه ! » « 2 »
--> ( 1 ) - مكاتبات ( مرشد و مريد ) شيخ نور الدين عبد الرحمن اسفراينى و شيخ علاء الدوله سمنانى با تصحيحات و مقدمه هرمان لندلت استاد دانشگاه مكگيل كانادا صفحه 110 - 107 ( 2 ) - مكاتبات عبد الرحمن اسفراينى و علاء الدوله سمنانى صفحه 73 - 71